السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

557

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

دارد . گويم : او درستكار ، عابد بود و حافظه‌ى نادرستى داشت و قابل اعتماد نبود . سال 188 درگذشت . ابويوسف رقى گفت : اگر شنيدى بقية مىگويد : ما را حديث كرد ابوالحجّاج مهرى ، پس بدان كه او رشدين‌بن‌سعد است . و از قتيبة كه گفت : چيزى در دست رشدين گذارده نشد جز اينكه آن را خواند . و نسائى گفت : ترك و رها شده است . عمروالناقد ، حديث كرد ما را عبداللَّه‌بن‌سليمان رقى ، از رشدين ، از عقيل ، از زهري از ابوسلمة ، از أبوهريرة مرفوعاً : هر چيزى زباله و آشغالى دارد و زباله‌ى مسجد « لا و اللَّه » و « بلى و اللَّه » است . رشدين ، از ريان بن‌قائد ، از سهل‌بن معاذ ، از پدرش مرفوعاً : كسى كه روز جمعه بر بنده‌هاى زر خريد مردم مسلط شود ، پُلى به سوى جهنّم برگزيده است . احمدبن‌حجّاج قهستانى ، حديث كرد ما را از ابن‌المبارك ، از رشدين‌بن سعد ، از عمربن‌الحرث ، از ابوالسمج ، از ابوالهيثم ، از ابوسعيد : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاعل و مفعول‌به را لعن كرد و فرمود : من از آنان دورى مىجويم . ابن‌ابوسرى عسقلانى ، ما را حديث كرد از رشدين ، از ابن‌لهيعة ، از مشرح‌بن هاعان ، از عقبةبن‌عامر مرفوعاً : اگر در ميان شما برانگيخته نمىشدم ، عمر به پيامبرى مبعوث مىشد . ابن‌عدى گفت : رشدين متن آن را برگرداند . جز اين نيست كه متنش چنين است : اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر مىبود . » « 1 » ابن‌جوزى حديث را در « الموضوعات » آورده است ابن‌جوزى اين حديث را در « الموضوعات » ، ضمن حديث‌هاى ساختگى در فضيلت عمر آورده و گفته است : « حديث دوم : ما را خبر داد اسماعيل‌بن‌احمد از ابن‌مسعدة ، از حمزة ، از ابن‌عدي ، از علىّبن الحسن‌بن قديد ، از زكريابن‌يحيى الوقار ، از بشربن‌بكر ، از ابوبكربن عبداللَّه‌بن ابومريم ، از ضمرةبن حبيب ، از عصيف بن‌حارث ،

--> ( 1 ) . ميزان الإعتدال 2 / 49 .